حیران رخ یار ز اغیار نترسد
عیار دلاور که کند ترک سر خویش
از خنجر خونریز و سر دار نترسد
آن کس که چو منصور زند دم ز انالحق
از طعنه نا محرم اسرار نترسد
ای طالب گنج و گهر از مال میندیش
گنج و گهر آن برد که از مار نترسد
گر بی بصری می کند انکار من از عشق
سهل است و چه غم ؟ عاشق از این کار نترسد
در عشق چو بیم سر و جان است ولیکن
ای دلبر از این ها دل عیار نترسد
اندیشه ندارم ز رقیبان بد اندیش
از خار جفا عاشق گلزار نترسد
در سایه فضل ایمن از آنست نسیمی
کان شیر دل از پنجه کفتار نترسد
برچسب: عمادالدین نسیمی,عمادالدین نسیمی اشعار,عمادالدین نسیمی pdf,شعرهای عمادالدین نسیمی,زندگینامه عمادالدین نسیمی,شعر عمادالدین نسیمی,دانلود فیلم عمادالدین نسیمی,سید علی عمادالدین نسیمی,بیوگرافی عمادالدین نسیمی,سرگذشت عمادالدین نسیمی,
نویسنده: غزل مرادی