بیا
یک انگشتر بنفش
میان انگشتانم نشان بگذار
و من
یک شال آبی سر می کنم
و دست تو را می گیرم
تا فرار کنیم
از تمام دست هایی که می خواهند
این خواب را بیدار کنند
و تمام زمین هایی که می لرزند
تا این کاخ را فرو ریزند
بیا دیگر فکر نکنیم
که قرار بود بشود و نشد
بیا فرار کنیم
به مرزِ خواب
همان جا که
تن تو با لب من
کنار می آید
و بوسه
کوتاه ترین حرف عاشقانه دنیاست
برچسب:
نویسنده: غزل مرادی