من پيامبر احساسات نگفته ام
و از زبان همه ي زن هاي دنيا حرف مي زنم
در آغوشم كه بگيري
بي هيچ حس تملكي
غرق مي شوم در بي كرانگي احساست
با من از عشق بگو
من راز نگفته ي همه ي زن ها را مي دانم
من حرف هاي نگفتني را ... مي نگارم !
احساسم را
وجب كن
با سر انگشت هاي مردانه ات
من
زنم
زني كه از گفتن دوستت دارم نمي ترسد
زني كه
پا به پاي احساست خواهد آمد
و جرعه جرعه عشق مي چشد
من زنم
پيامبر احساسات نگفتني !
برچسب: روشنک آرامش,
نویسنده: غزل مرادی